دارو ندارم آنچه که میبینی است...
بچه بودم غصه وبالم نبود /هیشکی حریف شور و حالم نبود

 خلاقیت و ابتکار های بامزه و دیدنی



ادامه مطلب ...

            ارسال نظر(0)
جمعه 07 بهمن 1390 :: 04:21
shadbano

بر اثر ریزش باران بخشی از جاده ورودی دهکده شسته شده بود و مردم برای عبور و مرور با زحمت مواجه شده بودند. کدخدای ده برای اینکه موقتا مشکل را حل کند چند تنه درخت بزرگ را روی قسمت خراب جاده انداخت و آنها را با طناب بست............

 و از مردم خواست تا با احتیاط و البته با ترس و زحمت زیاد از روی تنه ها عبور کنند. مردم هم که چاره ای نداشتند با دلهره و سختی و عذاب فراوان از این راه نیمه کاره و خطرناک عبور می کردند و چیزی نمی گفتند.
شیوانا به محض اطلاع از این اتفاق شاگردان مدرسه و اهالی را دور خود جمع کرد و جاده ای جدید و مقاوم تر را در سمتی دیگر از دهکده با سنگ و ساروج درست کرد. چند هفته بعد که جاده جدید درست شد مردم راحت و بی دردسر از جاده جدید رفت و آمد کردند. کدخدا که شاهد سختی کار و زحمت شدید شیوانا و اهالی مدرسه و داوطلبین دهکده بود نزدیک شیوانا آمد و با طعنه پرسید: " من نمی دانم چرا شما همیشه راه سخت را انتخاب می کنی!؟
شیوانا نگاهش را پرسشگرانه به چهره کدخدا دوخت و گفت:" چرا فکر می کنی که من هم مثل تو دو تا راه می بینم!؟ برای مشکلی که اتفاق افتاد یک راه بیشتر وجود نداشت و آن هم در حال حاضر همین راه سنگی بود. من راه دومی ندیدم که به قول تو ساده تر باشد و سختی کمتری داشته باشد! در واقع این منم که در حیرتم چرا تو همیشه اصرار داری راه اشتباه را انتخاب کنی و بعد اسمش را راه ساده بگذاری!؟ راه ساده که راه نیست!!؟ راه حل همیشه باید اساسی باشد و راه چاره اساسی هم هیچوقت ساده نیست و زحمت و هزینه می طلبد."

 



            ارسال نظر(0)
جمعه 07 بهمن 1390 :: 02:32
shadbano

شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود كه به ناگاه دختري وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بيچاره اشاره کرد که سكوت كند و هيچ نگويد. دختر پرسيد:

شام چه داري ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر كه شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌اي از اتاق خوابيد.
صبح که دختر از خواب بيدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند. 
شاه عصباني پرسيد چرا شب به ما اطلاع ندادي و ....
محمد باقر گفت : شاهزاده تهديد کرد که اگر به کسي خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقيق شود که آيا اين جوان خطائي کرده يا نه؟ و بعد از تحقيق از محمد باقر پرسيد چطور توانستي در برابر نفست مقاومت نمائي؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه ديد که تمام انگشتانش سوخته و ... علت را پرسيد. 
طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه مي نمود. هر بار که نفسم وسوسه مي کرد يکي از انگشتان را بر روي شعله سوزان شمع مي‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدين وسيله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شيطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ايمانم را بسوزاند.
شاه عباس از تقوا و پرهيز کاري او خوشش آمد و دستور داد همين شاهزاده را به عقد مير محمد باقر در آوردند و به او لقب ميرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وي به عظمت و نيکي ياد کرده و نام و يادش را گرامي مي دارند. از مهمترين شاگردان وي مي توان به ملا صدرا اشاره نمود.



            ارسال نظر(0)
جمعه 07 بهمن 1390 :: 02:32
shadbano

بیوتی لایف: موتور سیکلتی که توسط لامبورگینی طراحی شده، به نمایش گذاشته شده است. این طرح که “The Zeus is Loose” نامیده شده است، با همکاری طراح ارشد برتون، مارچلو گ اندینی و فلاویو آدریانی خلق شده است.      موتور   

 

برای دیدن عکس هابه ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب ...

            ارسال نظر(0)
جمعه 07 بهمن 1390 :: 02:32
shadbano

                                                        

 

 

چگونه در این چشم های زیبا جا داده ای این همه دروغ را؟!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بین تموم دروغات حتی نبود یه حرف راست اما اینو یادت باشه دروغگو دشمن خداست!

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
پیکان هزار سو شدم باور کن درعشقسیاه رو شدم باور کن
آنگاه که بر گله ی قلبم تو زدی چوپان دروغگو شدم باور کن
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به خودت راست بگو ، آنگاه توان دروغ گفتن به کسی را نخواهی داشت
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
لطفا برای خواندن اس ام اس ها به ادامه مطلب بروید ...

 



ادامه مطلب ...

            ارسال نظر(0)
جمعه 07 بهمن 1390 :: 02:32
shadbano

 

  

 

 

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید …:
چرا مرا دوست داری …؟
چرا عاشقم هستی …؟
پسر گفت …:


نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم …
دختر گفت …:
وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی .!.!.؟

 

 

 

 



ادامه مطلب ...

            ارسال نظر(0)
جمعه 07 بهمن 1390 :: 02:32
shadbano

اگر نتونستید گربه رو تو این عکس پیدا کنید باید خودتون رو به چشم پزشک معرفی کنید!!!

 

         



            ارسال نظر(0)
جمعه 07 بهمن 1390 :: 02:32
shadbano

     



            ارسال نظر(0)
جمعه 07 بهمن 1390 :: 02:32
shadbano

  مجله زن روز مجله اي است كه از دهه سي تا بعد انقلاب تا دهه شصت منتشر مي شد.اين نشريه به لباس و مد روز،دختران شايسته،داستان هاي قديمي و جديد از نويسندگان بزرگ،اخبار هنرمندان و غيره می پرداخت.  

 

ادامه مطلب



ادامه مطلب ...

            ارسال نظر(0)
جمعه 07 بهمن 1390 :: 02:32
shadbano
درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید:::::این وبلاگ تنها برای خوشحالی و سرگرمی روزانه همه کاربران گرامی میباشد امیدوارم که لحظات خوبی را با وبلاگ من داشته باشید ...
آخرین مطالب
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران